بگذار شمع عشق را امشب در چشمان تو روشن

کنم

امشب عجیب ترین احساس دنیا را من دارم

مـــــــرد تو!!!

هر طور شده دیدگانت را باز نگه دار

حتی با چوب کبریت!

من را تماشا کن امشب

من...مــــردت!!!

انگشتانم امشب می خواهند

به جای پیانو روی مهره های کمرت بخزند...

پیراهنت سرخ رنگ است و

من گـــــــاو!!

از من که فرار می کنی

پاهایت بهم گره می خورند

دنباله ی پیراهنت را با دندان می گیرم

پایه های تخت می لرزد

پرده ها از ترس به شیشه ها می چسبند

شمع ها یک به یک از شرم آب می شوند...

گرمای نفس هایم گلویت را می سوزاند

هــــا هــــایت گوش هایم را می خراشد

بگذار بچشم خوشمزه ترین طعم دنیا را

روی لبانت امشب...

مـــــــــــــــن

تـــــــــــــــــــــو

هنوز هم در چشمانت ترس موج می زند

آخـــــــــــ

تمام کودکی ام روی سرم آوار شد!!

از زیر دستانم بیرون برو

بــــرو قبل از اینکه ته سیگار هایم را روی بدنت خاموش نکردم...

 

سگ نوشت: از موهایت عشق می چکد...آری عشق

لیس می زنم موهایت را

لیس می زنم!

llvll نوشت: امشب زندانی آغوش زوری من هستی

برای ثانیه ای گوش هایت را فقطــــ مهمان لبــــ هایم کن

می خواهم بگویم

دوستــــ دارمــــ عشقــــِ منــــ...